گوهر یکتای ترکی آذربایجان
دکتر ح. م .صدیق
 
دده قورقود یکی از شخصیت‌های تاریخی مردم آذربایجان است که به ضرس قاطع در روزگار حضرت رسول اکرم(ص) زندگی می‌کرده و وظیفه‌ی تبلیغ اسلام در میان طوائف اوغوزان و ترکان آذربایجان را برعهده داشته است. نام و یاد او در بسیاری از متون تاریخی و تذکره‌های اولیاء اسلام در زبان‌های ترکی و فارسی مانند نسائم المحبّه، درر التّیجان، جامع التّواریخ آمده است. در گفتار حاضر، اصطلاحات و الفاظ اسلامی را در دو اثر مستقل[1] که با نام او نقش بسته است، به کوتاهی بررسی می‌کنم. نتیجه‌ای که باید از این مقاله حاصل شود این است که:

  1. داستان‌های دده قورقود ماهیت مذهبی و اسلامی دارند.
  2. دده قورقود یک شخصیت مذهبی و عارف و سالک مسلمان ترکی زبان بوده است.
  3. رزم‌های موجود در داستان‌ها و حماسه‌ها ماهیت مذهبی دارند و قهرمانان در جنگ با کفار مورد تحسین دده قورقود قرار می‌گیرند.
  4. هر دو اثر نامبرده فقط به قصد تقرب به درگاه الهی و برای خدمت به رسایی و اشاعه‌ی معارف اسلامی نگاشته شده است.
اینک مطالب مورد نظر را با عناوین زیر دنبال می‌کنیم:
 

  1. دده کیست؟
بستر جغرافیایی دده قورقود، شمال غرب ایران، شرق ترکیه‌ی امروزی، عراق، سوریه و گرجستان و جمهوری آذربایجان است که در آن روزگار سرزمین‌های جغرافیای ایران محسوب می‌شدند. ترکان پس از قبول اسلام در این صفحات پراکنده شده‌اند و با بومیان درآمیخته‌اند.
تاریخ تألیف کتاب دده قورقود مصادف با ظهور عرفاء خراسان نظیر حاج بکتاش ولی، خواجه احمد یسری، خواجه احد دهانی و نیز پیدایش ساری سالتوق، یونس امره، گئیکلی بابا و غیره است. تاریخ تألیف رساله نیز دوران گذر از حکومت آق قویونلوها به صفویه محسوب می‌شود.
رهبران اعتقادی مسلمان آن روزگاران اغلب القابی چون دده، خواجه، بابا، آتا، ده‌دم و ابدال داشتند. مانند دده قوربانی، یونس دده و ... .
عبدالباقی گؤلپنارلی گوید که شخصیت «قورد آتا» که در ولایت نامه‌ی حاج بکتاش ولی آمده، کسی جز قورقوت آتا نیست[2] در یکی از نسخه‌های خطی کهن از ولایت‌نامه، این نامه بطور کامل و به شکل زیر آمده است:
«اوغوزون پادشاهی باییندیرخان آخرته انتقال ائیله‌دی. اوغوزون بیگلر بیگیسی اؤلدۆ و قورقود آتا [3]اؤلدۆ»
 
در مقدمه‌ی کتاب، دده قورقود با صفت «تام بیلجی» در معنای انسان کامل توصیف شده است. در میان صوفیان و عرفای ترک زبان آذربایجان به انسان کامل نیز لقب «دده» داده‌اند. گذشته از آن، وی با صفات «غیبگو» و «صاحب ولایت» نیز توصیف شده است. این اصطلاحات هنوز هم در میان علویان ترکیه و دراویش شمال غرب ایران موجود است:
غیبدن قندیل گؤردۆک،
ده‌دم خوش گلدین، خوش گلدین.
بیزی سئویب سئویندیردین
مهمان خوش گلدین خوش گلدین.
لفظ دده امروز در آذربایجان و سوی‌های آن برای نامیدن پدر، پدربزرگ و اجداد پیشین به کار می‌رود. مانندجمله‌ی: «سؤزلر بیزه دده‌لریمیزدن قالیبدیر.» که در آذربایجان رایج است.

  1. مفهوم الله و تانری
ترکان هنگام مواجهه با اسلام، فرقی بین مفاهیم «الله» و «تانری» ندیدند. مانندگی اساسی میان ذات و صفات الله ذوالجلال با تانری وجود داشت به گونه‌ای که قرن‌ها پس از اسلام آوردن، به جای اسم جلاله‌ی الله، لفظ تانری را به کار بردند و اشکالی در این کار ندیدند و هنوز هم در آذربایجان لفظ «تاری» معادل اسم جلاله به کار می‌رود و این دعا ورد زبان همه‌ی آذربایجانی‌ها است: تانری سنی ساخلاسین!
مؤلف کتاب و هم رساله، سخن خود را با بسم الله الرحمن الرحیم آغاز می‌کنند. و خداوند را با صفت گؤرکلو(=جمیل) توصیف می‌کنند.
1-2- در کتاب کلمه‌ی جلاله‌ی الله 24 بار بدون صفت و 32 بار با توصیف آمده است. بدین گونه که 22 بار الله تعالی، 4 بار قادر الله، 1 بار عزیز الله، 1 بار الله صمد، 2 بار: یارادان الله، 1 بار: جمله عالملری یارادان الله، 1 بار: یۏخدان وار ائدن الله به کار رفته است: این در حالی است که لفظ الله به عنوان اسم جلاله مثلاً در شاهنامه‌ی فردوسی اصلاً به کار نرفته است. الله اسم برگزیده و مختص پروردگار و دربردارنده‌ی عصاره‌ی همه‌ی صفات جمال و جلال وی است.[4] و اسم مختص خداوند است و در قیاس با سایر اسمای حسنای الهی، همه‌ی صفات الهی در آن لحاظ شده است و اقرار به وحدانیت اشهدان لا اله الا الله با آن محقق می‌شود.
در شاهنامه لفظ جلاله با کلماتی نظیر خدا، جهان آفرین، جهان داور، داورراد دادگر، یزدان و ... عوض شده است. مانند:
ز روز گذر کردن اندیشه کن،
پرستیدن دادگر پیشه کن.
به یزدان گرای و میازار کس،
ره رستگاری همین است و بس.
*
نخستین از جهان آفرین یاد کن،
پرستش بر این یاد بنیاد کن.
در کتاب و نیز در رساله هم سو با اسم جلاله، از لفظ تانری هم استفاده شده است.
کلمه‌ی تانری در 73 جا آمده است. بدین گونه که در 37 جا بدون صفت، در 36 جا با صفت ذکر شده است و توصیف‌ها به شرح زیر است: قادر تانری (13) و عزیز تانری(3) دائم دوران تانری (2) جبار (2) باقی قالان(1) ستار (1) قهار (1) قاقېدېغېن قهر ائدن (1) گؤرکلو (6) اوجا (3) اۏل اؤلدۆغوم (2) کرمی چوخ (1) جومرولر جومردی (1) غنی (1) اوردوغون اولوتمایان (1) اولو (2) باسدېغېن بلیرتمه‌ین (1) بللی (1) گؤتۆردوگۆن گؤیه یئتیرن (1) چلبیم (1) یارادان (1) جمله عالملری یارادان (1)
2-2- اما در رساله، لفظ جلاله‌ی الله در 8 جا و قادر الله در 1 جا آمده است. لفظ حق (برای نامیدن خداوند) در 12 جا و ترکیب حق تعالی در 14 جا آمده است و اولو تانری یک بار و گؤرگلو تانری هم یک بار ذکر شده است.
که در جدول زیر آورده‌ایم[5]:
موارد فوق می‌توان در جدول زیر نشان داد:
 
جدول کاربرد لفظ جلاله الله و تانری در کتاب و رساله

  کتاب رساله‌ی نویافته
الله (بدون هر کلمه‌ی افزوده) 24 8
الله تعالی 22 -
قادر الله 4 1
عزیز الله 1 -
الله صمد 1 -
یارادان الله 2 -
جمله عالملری یارادان الله 1 -
یوخدان وار ائدن الله 1 -
حق   12
تانری (بدون هر کلمه افزوده) 7 14
حق تعالی 3 14
تانری تعالی 4 -
قادر تانری 4 -
عزیز تانری 3 -
دائم تانری 4 -
باقی قالان تانری 2 -
ستار تانری 1 -
قاقېدېغېن قهر ائدن تانری 1 -
قهار تانری 1 -
گؤرکلۆ تانری 6 1
اوجا تانری 3 -
اۏل اؤغدۆغوم تانری 2 -
کرمی چۏخ تانری 1 -
جومردلر جومردی تانری 1 -
غنی تانری 1 -
اولو تانری 2 1
اوردوغون اولوتمایان تانری 2  
باسدیغین بلیرتمه‌ین تانری 1  
بللی تانری 1  
گؤتوردوگون گؤیه یئتیرن تانری 1  
چلبیم تانری 1  
یارادان تانری 1  
جمله عالمللری یارادان تانری 1  
 
 
مصراع‌های زیر در واقع جملات دل انگیز زیبایی هستند که  مضمونی از آن‌ها به شمار می‌آید و سایه‌ی آیات الهی بر آن‌ها مشهود است:
 
الله تعالی‌یا یالوارېب سۏیلامېش، گؤره‌لیم  نئجه سؤیلامېش:
اوجالاردان اوجاسان، اوجا تانرې
کیمسه بیلمز نئجه‌سن گؤرکلۆ تانرې.
سن آدمه تاج اوردون،
شیطانا لعنت قېلدېن
بیر سوچدان اؤترۆ درگاهدان قاودون.
بیرلیگینه سېغېندیم     
اۏدو بوستان قېلدېن
عزیز الله خواجه‌م منه مدد!
دئدی.
همین مصراع‌ها در جای دیگر از کتاب در حماسه‌ی «قازېلېق قۏجا ییغه‌نک» به شکل زیر آمده است که در واقع برگردانْ سروده‌های زیبایی از سوره‌ی اخلاص است:
اوجالاردان اوجاسان
کیمسه بیلمز نئجه‌سن.
سن آنادان اۏلمادېن
کیمسه رزقېن یئمه‌دین
هامی یئرده احدسن،
سن الله صمدسن
 
 
مناظره‌ی قهرمانان با حریفان و هماوردان خود از میان لشکریان دشمن نیز نشان از یکتاپرست و موحد بودن قهرمانان دارد مانند مصراع‌های زیر:
 
کافر آیدېر:
اۏغلان آلېندېن ایسه
تانرېنامې یالوارېرسان؟
سنین بیر تانرېن وار ایسه،
منیم یئتمیش ایکی بتخانه‌م وار.
 
اۏغلان آیدېر:
یا عاصی! ملعون!
سن بوتلارېنا یالوارېر ایسن،
من عالملری یارادان، وار ائدن آللاهېما سېغېندېم.

در حماسه‌ی بۏغاج پسر دیرسه‌خان، خداوند با صفات قادر، جبار، ستار، بی‌زوال و ... توصیف شده است.

 

  1. درک حضور نبی
همه‌ی کسانی که از دده قورقود نام برده‌اند، تأکید داشته‌اند که وی مانند سلمان فارسی، به درک حضور پیامبر گرامی اسلام نائل آمده و مدتی در رکاب آن حضرت در راه اسلام شمشیر زده است و سپس به میان ترکان اوغوز آمده و به تبلیغ اسلام پرداخته است.
خواجه رشیدالدین فضل الله همدانی در بخش تاریخ ترکان و حکایات جهانگیری و نیز ابوالغازی بهادرخان ابوالغازی بهادرخان صراحتاً به این موضوع اشاره کرده‌اند:
گذشته از خود دده قورقود، به روایت حماسه‌ها، بوغدوز امن، یکی از قهرمانان داستان‌ها نیز به درک حضور نبی نائل شده و جز صحابه‌ی آن حضرت گشته است.
آغاز «کتاب دده قورقود علی لسان طائفه‌ی اوغوزان» چنین است: «رسول علیه‌السلامېن زمانېنا یاقېن بایات بۏیوندان قۏرقود آتا دئرلر بیر لر قؤپدو»
یعنی: «نزدیک به روزگار [حضرت] رسول علیه السلام از تیره‌ی بیات جوانمردی قۏرقود آتا نام پیدا شد.»[6]
رساله دده قورقود نیز (که صفحه‌ی نخست آن کنده شده است) با مناجاتی شروع می‌شود که چنین ترجمه‌ای از آن برساخته‌ام:

  • حق تعالی قرآن از فرازان فرو فرستاد برای خواندن محمد(ص) ناب دین.
  • جبرائیل در رسید، براق را آورد برای آن که آن حبیب و آن دوست برای فراز آمدن به معراج، سوار شود.
  • چون دو یار به هم رسیدند در میانشان نود و یک هزار کلمه رد و بدل شد و در فرجام کلام، محمد(ص) ناب دین برای رحمت و شفقت از امت خود سخن گفت.
  • علی(ع) بر دلدل سوار شد، ذوالفقار بر کمر بست که برای دین خود شمشیر بردارد.
  • سلیمان پیامبری والا مرتبه بود. حق تعالی برای سایه‌بان شدن بر سلیمان، به پرنده‌ای بال گستر از فراز آسمان فرمان داد.
  • داود نبی جبه‌دار بود، زره می‌ساخت و از سنگتخته فولاد درمی‌آورد، و این نیرو در او از فرمان حق تعالی بود.
  • ابراهیم خلیل به مناجات با خواجه‌ی خود فراز ایستاد:
«پروردگارا! من فرزندی ندارم. تو مرا فرزند عطا فرما که در راه تو، او را قربانی کنم.»
 
یقیناً این مطالب را مؤلف کتاب نوشته است، نه خود دده قورقود.
مؤلف کتاب این رجزگونه‌ها را ادامه می‌دهد تا به معرفی دده قورقود می‌رسد و می‌گوید:
کدامین کس است که اوصاف اۏغوزان به شمار و به حرمت را بر زبان نیاورد؟ آن جوانمرد [ایل] بایات را خوش یمن می‌بود و نیک رفتار، یعنی دده‌ی من و چون او باید دانشور بود.
 
بخش سوم رساله شامل ادعیه و اذکار دده قورقود است که از سوی مؤلف کتاب نگاشته شده است. چنین ادامه می‌یابد:
ده‌دم گوید: حق تعالی دولت و دانش را توأم عطا فرماید:
سخن ده ده در این ستایه چنین است که:
«هر ممکن در ذات خود محتاج است. پس، انسان که اکمل موجودات است، محتاج‌تر است. بنابراین [باید گفت] هر کس برای دنیا و آخرت به هر چیزی محتاج است. حکمت بالغه پیش از محتاج، محتاجٌ الیه را آفریده است.»
پیداست که این سخنان نمی‌تواند مربوط به صدر اسلام باشد که در دوره‌ی تکامل اندیشه‌های عرفانی بر زبان عرفا جاری می‌شده است. هم از این‌روست که گوییم مؤلف رساله شخصی غیر از خود دده قورقود است.
فرازهای دیگر از چکیده گویی‌هایی که به نقل از دده قورقود در این رساله آمده است چنین است:

  • کوه‌های سیاه خفته در روبه رو، ییلاق ایل.
  • آب‌های پاکسازان و خروشان، رگ‌های زمین، نوشابه‌های ایل.
  • آیه- آیه‌های قرآن پاک، پیشتاز دین.
  • هشت بهشت روشنان، خانه‌ی مؤمن.
  • درویشان سیاه پوشان، رجال الغیب.
  • محمد(ص) رخسار صفا، سرور دین.
  • شش برادر در یک جا، نیروی پشتیبان.
  • پیران ریش سفید، توانایی و مهارت ایل، دولت و سعادت اوبه‌ها.
  • کدبانویان سپید گیسو، نمک خوراک، برکت خانه.
  • پسران نوخط قهرمان، شکوه منزل و افتخار خانه.
  • اگر مردی را پسری شش ساله باشد، او ته‌تغاری، نور چشم، قوّت زانو، نیروی دل.
  • دختری هفت ساله باشد، بدتراز دشمن، یغماگر خانه، پریشان ساز خانواده، عروس بیگانه!
  • ای آدم! بدان که تنهایی کاری سخت و دشوار است!
  • دده‌ام گوید که: «خداوند قادر در تنهایی حافظ جان شما باد!»
 
قهرمانان و رزمندگان رساله‌ی دده قورقود، همه در راه اسلام و قرآن می‌جنگند. توصیف آنان جزو رجزهای غزوات و رزم‌های مذهبی و عقیده‌تی رده‌بندی می‌شود. مثلاً در توصیف «امن» یکی از قهرمانان گوید:
از آن‌که بگذریم، [رزمنده باید] چون امن باشد که به مکه روانه شد، سیمای پیامبر را زیارت کرد، حاجی شد و قفل مکه را به دست گرفت، به اندرون [قوم] اوغوز آمد و چون صحابه گشت...
یاور خانِ اوجان شد و مرگ را به پشیزی نگرفت.
در پاره‌ی 12 از رساله که عنوان تساهل (اۏساللېق) بر آن نهاده‌ام، آنان را که مقدسات اسلام را سهل می‌گیرند، سرزنش می‌کند و در نکوهش آن‌ها شعر می‌سراید:
آن که بر محمد(ص)، آن حبیب [خدا]، دارای رخسار باصفا و صاحب دین ناب، تکاسل پیشه گیرد و عاصی شود، او مغضوب درگاه گردد.
دده‌ام گوید: «آن که بر خدای یکتا، آفریننده‌ی زمین و آسمان تکاسل پیشه کند، به مرگ سخت بدون اجل گرفتار آید.»
 

  1. خاتم النّبیین
در جایی از زبان دده قورقود در کتاب آمده است:
«آخر زماندا خالېق تکرار قایې یا کئچه‌جک. کیمسه الیندن آلمایاجاق، آخر زمان اۏلوب قیامت قۏپونجایا قده‌ر.»
این عبارات نشان می‌دهد که در کتاب، دین اسلام، به عنوان آخرین دینی که به قیامت اتصال دارد شناخته شده و حضرت محمد(ص) به عنوان خاتم‌النبین توصیف گشته است.
در مقدمه‌ی کتاب گفته شده است که دده قورقود:
«غییدن دۆرلو- دۆرلو خبرلر دئیردی.»
این پیشگویی که به وی نسبت داده می‌شود ناشی از اعتقاد عمیق وی به اسلام به حساب می‌آید. در سرتاسر داستان‌های کتاب و رساله، حضرت پیغمبر اسلام با آوردن کلمه‌ی «دوست» به عنوان حبیب خدا معرفی می‌شود. او را شفیع بندگان خدا می‌داند. نام محمد(ص) 14 بار در رساله مطابق جدول زیر آمده است:
 
نام پیامبر گرامی اسلام در رساله به گونه‌های زیر آمده است:
جدول پراکندگی نام حضرت محمد(ص) در رساله

پیغمبر 2
دوستوم 1
آری دینلی محمد(ص) 1
صفا یوزلو محمد(ص) 4
صفا یوزلو محمد(ص) 1
آری دئیلی دوست محمد(ص) 2
حبیبیم 1
 
 
 
 
 

  1. امام علی (ع)
در پاره‌ی 15 از رساله که در ترجمه‌ی فارسی عنوان «فضلیت باید!»بر آن برگزیدم، در باب صفات قهرمانان و رزمندگان گوید:
  • اگر جنگ آوری [از دشمن] بر زمین افتد و طلب مروت کند، مروت از آن شاه مردان علی است، پیروان علی نیز در چنین حالی باید به صفت مروت متصف گردد.
و در پاره‌ی 16 در دعا به همه گوید:
  • آن که به خدای خود متکی باشد، با مشت کوه‌های سیاه را از جا برکند.
  • اول الله، آخر الله، یار و مدد کارتان باشد.
  • خداوند شما را در دنیا از قرآن و در آخرت از دیدار محمد(ص) صفا رخسار بی‌نصیب مکناد!
 
در رساله، همه جا نام مبارک امام علی را می‌توان دید. در شعری رجزگونه که می‌توان گفت در قالب مسمط سروده شده، چنین آمده است:

  • این سرزمین‌ها را چه کسی برگشود؟
  • جوانمردان.
  • سردار جوانمردان چه کسی بود؟
  • شیر خدا علی(ع).
  • این ترانه‌ها را چه کسی برسرود؟
  • دده‌ام قورقود، مردی از بیات.
نام حضرت علی به عنوان مولی الموحدین، شاه مردان، شاه اولیا، شیرخدا و جز آن ستایش می‌شود. به نظر عرفاء و متصوفه نبوت با حضرت محمد(ص) پایان یافته است و ولایت با ظهور حضرت علی شروع شده است.
در کتاب دده قورقود حضرت علی با القاب شاه مردان، شاه ولایت، شیر یزدان توصیف می‌شود و در کنار آن از اهلبیت(ع) نیز یاد شده است. حتی حضرت امام حسن و امام حسین نیز با لفظ شاه توصیف شده‌اند. مثلاً در حماسه‌ی «به یغما رفتن خانه‌ی سالورقازان» در سخن با درخت، آمده است:

  • آغاج، آغاج دئر ایسم، سنه اریلنمه آغاج،
  • مکه ایله مدینه‌نین قاپېسې آغاج.
  • موسی کلیمین عصاسې آغاج،
  • بؤیۆک- بؤیۆک سولارېن اساسی آغاج،
  • قارا- قارا دنیزلرین گمیسی آغاج،
  • شاه مردان علی‌نین دۆلدۆلۆنون ایه‌ری (=یه‌هری) آغاج، ذوالفقارېن قېنې ایله قبضه‌سی آغاج،
  • شاه حسن ایله حسین‌ین بئشیگی آغاج.[7]
  • همین مفاهیم در قطعه‌ی فوق، در متون منظوم شاعران عارف نیز آمده است:
  • مثلا پیر سلطان ابدال یکی از شاعران عارف شیعه گوید:
  • علی، فاطمه‌نین یاری
  • علی چکدی ذوالفقاری،
  • دۆلدۆل آتی‌نېن یه‌هری،
  • اۏدا یئنه آغاجداندېر.
نام حضرت علی(ع) در رساله به شکل زیر آمده است.
جدول پراکندگی نام علی(ع) در رساله

علی(ع) 8
شاه مردان علی(ع) 2
اصلان علی(ع) 2
 
 
  1. سخن از شهید کربلا
در متن کتاب:
علی‌نین اوغلوللاری، پیغمبر نوه‌لری کربلا یازېسېندا یزیدیلر الینده شهید اۏلدو.
حسن ایله حسین ایکی قارداش بئله گؤرکلۆ.
و در رساله نیز صراحتاً از شهادت جانسوز سیدالشهداء یاد می‌کند:                                              
اۏل علی‌نین اۏغلانلارې آدې گؤیچک آرې دینلی، دین سروری، صفا یۆزلۆ محمدین(ص) نواده‌لری علی خدیجه ایلن فاطمه(س) آنانېن سئوگیلری، دین عشقینده شهید اۏلان غازیلر، امام حسن(ع)، امام حسین(ع) کیمی شهید گره‌ک. (= غازیان می‌باید همانند فرزندان آن علی(ع) و نوادگان سرور دین، دارای دین ناب و شکوهمند نام محمد(ص) و دردانه‌های علی(ع)، خدیجه و فاطمه(س) که به عشق دین شهید شدند، شهید گردند.)
 

  1. جنت و جهنم
به مسأله‌ی جنت و جهنم و پل صراط بارها، هم در کتاب و هم در رساله تأکید شده است. دده قورقود خود بارها در دعا می‌گوید:
  • جای پدر ریش سفیدت اوچماق (= جنت، بهشت) باد!
  • جای مادر گیسو سفیدت. بهشت باد!
 
 
جدول کاربرد نام‌های پیامبر گرامی اسلام و معصومین(ع) و الفاظ دیگر اسلامی  در رساله چنین است:
 

نام رساله
امام حسن(ع) 1
امام حسین(ع) 1
فاطمه(س) 1
خدیجه(س) 1
کعبه 1
قرآن 4
علی(ع) 10
اسلام دینی 1
کافر 1
خضر 1
خضر الیاس 1
آخرت 1
کوثر 1
اوچماق 3
کعبه 2
مکه 6
ویس القرن 1
 
 
 

  1. جنگ‌های حماسی مذهبی
جنگ‌هایی که در رساله و کتاب رخ می‌دهد، همه در راه دین اتفاق می‌افتند و جزء حماسه‌های مذهبی به شمار می‌آیند. حماسه به جنگی خیرخواهانه و آرمانی اطلاق می‌شود. مانند جنگ‌های حضرت علی(ع) و حضرت سیدالشهدا(ع) که اطلاق اصطلاح حماسه به آن‌ها کاملاً به جا و رواست. اعراب، به جنگ‌های قبیله‌ای و عشیره‌تی ملاحم گفته‌اند که مفرد آن ملحمه است. از این‌رو بسیاری از صاحب‌نظران جنگ‌هایی مانند جنگ شاهان با هم، و جنگ‌هایی که به امر زورمندان تحقق می‌یافت، مانند جنگ‌های رستم با اسفندیار، رستم با افراسیاب، رستم با سهراب و غیره را که اصلا صبغه‌ی حماسی ندارند، ملاحم نامیده‌اند.
جنگ‌های توصیف شده در کتاب و رساله را بحق باید حماسه نامید. رزمندگان در راه دین می‌جنگند و در برخود با کفار تسلیم شده و شکست خورده نیز مروّت و جوانمردی نشان می‌دهند.
 

  1. قرآن
قرآن مجید در هر دو کتاب و رساله به عنوان «علم خداوند» معرفی می‌شود و «آرې قرآن» (= قرآن ناب) نامیده می‌شود. و همان‌گونه که در جدول پراکندگی الفاظ نشان دادم، 4 بار در رساله آمده است.
 

  1. نماز
در پاره‌ی 27 از رساله به نماز گزاردن در پنج وقت روز و شب تأکید می‌شود:
  • آن که پنج‌گاه نماز برگزارد، علی(ع) را خوش آید، به محمد(ص) وصل گردد!
  • دده‌ام قورقود گوید: [خداوند شما] را از دیدار محمد(ص) و آب کوثر بی‌نصیب مکناد!
در پاره‌ی 29 و 30 که داستان‌واره‌ی حماسی در باب قهرمانی‌های خیرخواهانه‌ی قازان بیگ است، او در همه‌ی گرفتاری‌ها و گیرودارها که با کفار دارد، می‌گوید که پیوسته پیش از هر اقدام جنگی.
  • پیشانی بر زمین سودم، نماز گزاردم، به خداوند جبار خالق محمد(ص) کمر بستم، با محمد(ص) و یاعلی(ع) گفتم، بلند شدم و ..
همه‌ی قهرمانان حماسه‌ها پیش از آغاز به جنگ از «آب خالص» = (arı su )وضو می‌سازند و قبل از رفتن به میدان حریف کافر دو رکعت نماز می‌گزارند.
 
10-دعا
ادعیه و اذکار، سرتاسر کتاب و رساله را فرا گرفته است. دده قورقود به عنوان پیر و عارف مردم ترکی زبان اوغوزان آذربایجان، در پایان همه‌ی داستان‌ها ظاهر می‌شود و دست به درگاه الهی بلند می‌کند و لب به دعا می‌گشاید:
آدینی من وئردیم، یاشینی الله وئرسین! (= نامش را من نهادم، خداوند عمرش دهاد!)
قادر الله سنی نامرده محتاج ائلمه‌سین! (= خدای توانا تو را به نامرد محتاج نکناد!)
الله گناهینیزی محمد مصطفی(ص) حرمتینه باغیشلاسین. (= خداوند گناهتان را به احترام محمد مصطفی(ص) عفو کناد!)
گذشته از خود دده قورقود، اغلب قهرمانان حماسه‌ها نیز پیوسته دست به دعا دارند. جملات زیر در جای جای کتاب و رساله با تغییراتی در کلمات آمده است:
قالین اوغوز بیگلری اۆز گؤیه توتدولار، ال قالدیردیلار، دعا ائتدیلز. (= سروران اوغوزان نیرومند روی بر آسمان گرفتند، دست به دعا برداشتند.)
دعا، در حماسه‌ها از هر چیزی پراهمیت‌تر است. دده قورقود پیش از نام گذاشتن بر کودکان، دعا می‌خواند، همه‌ی داستان‌ها را با دعا به درگاه حضرت حق پایان می‌دهد. قبل از این که به کسی مقام بیگی و خانی عطاء کند، دعا می‌کند.

  • اۆچ اوتوز اۏن یاشېنېز اۏلسون. حق یامان گؤسترمه‌سین، دولتینیز پاینده اولسون! خانیم هی! (= عمرتان سه‌سی‌ و ده [سال] باشد. حق تعالی بر شما شوربختی نیارد، دولتتان پردوام باد، ای خان!)
  • آزیب گلن قضانی تانری ساوسین. (= قضا و قدر کجراهه را خداوند دور کناد!)
  • سیزی خانیم الله ساخلاسین! (= ای خان! شما را خداوند حفظ کند!)
  • اوجا تانری دوست اولوبان مدد ایرسین، (= خدای تعالی یار و مددکارتان باشد!)
 
11-دلی دومرول
در کتاب یکی از قهرمانان موسوم به دومرول دیوانه سر از روی جهالت از خدا می‌خواهد که عزرائیل را به او نشان دهد تا با وی دست و پنجه نرم کند. گفته می‌شود شاید نبرد دلی دومرول با عزرائیل، عجز نیروی مادی در مقابل نیروی معنوی و الهی را نشان می‌دهد و برتری قدرت خداوند بر هر قدرتی را ثابت می‌کند.
در داستان رفتارهای دلی دومرول عادی نیست. او پلی برساخته و از آینده و رونده باج می‌ستاند:
 
کئچه‌نیندن اۏتوز اۆچ آخچا و گئچمیه‌نیندن دؤگه- دؤگه قېرخ آخچا آلېر ایدی.
می‌خواست نشان بدهد که کسی دیوانه سرتر و نیرومندتر از او نیست. او، نماد یک انسان خودخواه و متکبر و در عین حال رئوف است. می‌گوید که آوازه‌ی پهلوانی من باید به روم و شام برود و در آن‌جاها جلوه کند.وی به دلیل آن که انسان‌ها را از مرگ نجات دهد دنبال عزرائیل می‌افتد و بر او رجز می‌خواند:
عزرائیل آمان
تانری‌نېن بیرلیڲینه یوخدور گمان.
من سنی بؤیله بیلمز ایدیم،
اۏغرولایېن جان آلدوغون دولماز ایدیم
 
اما فوری متنبه می‌شود و از نفس اماره می‌گوید که چگونه او را شراب به گناه گرفتار ساخته است:
شرابلی ایدیم، دویمادېم
نه سؤیله‌دیم، بیلمه‌دیم
بیگلیگه اوسانمادېم، ایڲتلیگه دۏیمادېم
جانېم آلما عزرائیل مدد
و رو به سوی خدا می‌کند و انابه کنان به التماس می‌افتد و خدا را در کعبه‌ی دل می‌بیند و تسلیم تقدیر خدا می‌شود و: خداوند می‌گوید که در دل بنده‌ام و عبدم جای می‌گیرم.
 
دلی دومرول گرچه به وجود خدای متعال اعتقاد دارد، ولی به دلیل عدم اطلاع و اشراف به احکام و علوم اسلامی، تصمیم به نبرد با عزرائیل می‌گیرد و حتی شراب می‌نوشد و به علت همین انحراف از احکام دینی، لقب دلی (= دیوانه/ دیوانه‌سر) گرفته است. و هنگام شرب خمر، هذیان می‌گوید و پس از دفع خمار، اظهار پشیمانی می‌کند.
این تنها مورد ضعف اعتقاد در یکی از قهرمانان مطرح حماسه‌ها است.
 
12-رگه‌های عرفان
در کتاب و هم در رساله به رگه‌هایی از عرفان اسلامی و تصوف برمی‌خوریم مثلاً خاتون دیرسه‌خان برای صاحب شدن فرزند پسر، می‌گوید که:
به درویشان سیاه‌پوش نذرها دادم.
 
که نشان می‌دهد قهرمانان حماسه‌ها با افکار و سنت‌های صوفیانه بیگانه نبوده‌اند.
و یا آن که قاراجوق چوبان که صاحب نیروی خارق العاده است، با صفت «ارنلر ائوره‌نی» (= جهان مرشدان) توصیف می‌شود.
سخنان زیر نیز، ماهیت صوفیانه دارد:
قانی دئدیگیم بیگ ارنلر،
دنیا منیمدیر دنیزلر.
اجل آلدې، یئر گیزله‌دی،
فانی دنیا کیمه قالدی
گلیملی- گئدیملی دنیا
آخر سۏن اوجو اؤلۆملۆ دنیا
 
وقتی دلی قارچار به دده قورقود حمله می‌کند، او دست بر آسمان برمی‌دارد و می‌گوید:
چالار ایسن، الین قوروسون!
و:
حق تعالی‌نېن امریله دلی قارچارېن الی یوخارېدا آسېلې قالدې
او به دلیل دست بلند کردن بر یک مرد خدایی، مورد غضب واقع می‌شود.
گؤرکلۆ تانری!
نئچه جاهللر سنی گؤیده آرار، یئرده ایستر
سن خود مؤمنلر کؤنلونده‌سن.
این که دل را با خانه‌ی کعبه یکی دانسته‌اند، در ادبیات صوفیانه فراوان ذکر شده است.
مثلاً مولوی گوید:
طواف کعبه‌ی دل کن اگر دلی داری،
دل است کعبه‌ی معنی، تو گِل چه پنداری؟
هزار بار پیاده طواف کعبه کنی،
قبول حق نشود گر دلی بیا زاری[8].
 
حرف آخر
هر دو کتاب و رساله در واقع در مناقب دده قورقود و از سوی بازپسینان او نگاشته شده است. اولی در قرن پنجم و دومی در سده‌ی نهم که گوهر یکتای تاریخ ادبیات ترکی آذربایجان بشمار می‌آید.



[1] در سرتاسر مقاله‌ی حاضر، منظور از «کتاب»، متن «کتاب دده قورقود علی لسان طائفه‌ی اوغوزان» تصحیح مرحوم محرم ارگین و مقصود از «رساله»، نسخه‌ی خطی نویافته‌ی دده قورقود تصحیح خود این جانب با عنوان «دده قورقود سویلامالاری» است.
[2] Gölpınarlı A.Menakıbı Hünkar Hacı Bektaş Veli,İst.,2014,s.71.
[3]  Duran H., Hünkar Hacı Bektaş Veli Vilayetnamesi. Ankara Türk Kürltürü ve Hacı Bektaş Veli Araştırma Merkezi yayınları, 2016, s.699.
[4] شرح الاسماء، ص 54.
[5] پراکندگی الفاظ در کتاب پیش از من تحقیق شده است. پراکندگی در رساله را نگارنده استخراج کرده‌ام.
[6] ترجمه‌ای فارسی متون و خصوص کتاب و رساله در سرتاسر این مقاله از نگارنده است.
 [7] Ergin. M. Dede Korkut Kitabı, TDK yayınlar., 1991, s.
[8] مولوی. دیوان شمس تبریزی، چاپ فروزانفر.